
Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ
در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه میکند.
PersianBMS
Show overview
Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ has been publishing since 2017, and across the 9 years since has built a catalogue of 103 episodes. That works out to roughly 30 hours of audio in total. Releases follow a monthly cadence, with the show now in its 2nd season.
Episodes typically run ten to twenty minutes — most land between 17 min and 20 min — and the run-time is fairly consistent across the catalogue. None of the episodes are flagged explicit by the publisher. It is catalogued as a FA-language Religion & Spirituality show.
The show is actively publishing — the most recent episode landed 6 days ago, with 11 episodes already out so far this year. The busiest year was 2017, with 47 episodes published. Published by PersianBMS.
From the publisher
در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه میکند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت میکند.
Latest Episodes
View all 103 episodesرادمردان جاوید: ملا محمد علی زنجانی (حجت) - بخش ۵
رادمردان جاوید: ملا محمد علی زنجانی (حجت) - بخش ۴
رادمردان جاوید: ملا محمد علی زنجانی (حجت) - بخش ۳
رادمردان جاوید: ملا محمد علی زنجانی (حجت) - بخش ۲
رادمردان جاوید: ملا محمد علی زنجانی (حجت) - بخش ۱
رادمردان جاوید: میرزا محمد تقی ابهری (ابن ابهر) - بخش ۳
رادمردان جاوید: میرزا محمد تقی ابهری (ابن ابهر) - بخش ۲
رادمردان جاوید: میرزا محمد تقی ابهری (ابن ابهر) - بخش ۱
رادمردان جاوید: ادیب العلمای طالقانی - بخش ۳
رادمردان جاوید: ادیب العلمای طالقانی - بخش ۲
رادمردان جاوید: ادیب العلمای طالقانی - بخش ۱
S2 Ep 34فصل ۲ - قسمت ۳۴ - با هم بیندیشیم (بخش پایانی)
ماندانا: من همیشه فکر می کردم وقتی حضرت قائم ظهور کنه، یه نور زیادی آسمون و زمین رو روشن می کنه و کلی اتفاقای عجیب می افته ترنم: اومدن یه مربی الهی یه اتفاق روحانیه، به نظرم همین نوری که می گی می درخشه، اما در قلب و روح انسان ها. اون وقت می بینی یه آدم های فوق العاده بزرگی مثل قدوس و ملاحسین و طاهره و حجت و وحید و بقیه ظاهر می شن.
S2 Ep 33فصل ۲ - قسمت ۳۳ - عشقی تا همیشه تاریخ
ماندانا: همه اش دارم درباره شهادت حضرت باب فکر می کنم، شهادت حضرت باب و انیس عاشق و وفادارشون محمد علی زنوزی. چه عشق صاف و قشنگ و بی نظیر و عمیقی داشته انیس. نبیل: برای همین هم به این موهبت بی نظیر رسید که پیکرش تا ابد با پیکر حضرت باب در هم آمیخته شود.
S2 Ep 32فصل ۲ - قسمت ۳۲ - آن روز که سیاهی تبریز را فرا گرفت
نبیل: سام خان گفت من مسیحی هستم و دشمنی با شما ندارم. شما را به خداوندی که شریکی ندارد قسم می دهم که اگر حقی در نزد شما هست، کاری بکنید که من دخالتی در ریختن خون شما نداشته باشم. حضرت باب فرمودند: تو به آنچه ماموری مشغول باش. اگر نیت تو خالص باشد، حق تو را از این مخمصه نجات خواهد داد.
S2 Ep 31فصل ۲ - قسمت ۳۱ - آخرین بازگشت به تبریز
نبیل: امیر کبیر خیال می کرد که اگر قوه محرکه این نهضت، یعنی حضرت باب ازمیان برود، این آتش خاموش می شود. برای همین مشاورین خود را دعوت کرد و این فکر را با آن ها در میان گذاشت و گفت
S2 Ep 30فصل ۲ - قسمت۳۰ - زینب دختری از نسل شجاعان تاریخ ایران
نبیل: داستان رستم علی را نشنیده ای؟ ماندانا: رستم علی؟ نه. هیچ وقت برام نگفتین. نبیل: در بین زنانی که در قلعه زنجان بودند، دختری بود به اسم زینب که خانه اش در ده کوچکی نزدیک به زنجان قرار داشت
S2 Ep 29فصل ۲ - قسمت ۲۹ - در حصار قلعهها
ترنم: حضرت باب فرموده بودن که ملاحسین عمامه سبز برسر بذاره و همراه با یارانش با بلند کردن پرچم های سیاه به مازندران بره. ماندانا: این پرچم های سیاه رو یه جایی شنیدم... خدایا چی بود ترنم: این در احادیث هست که یاران امام زمان با پرچم های سیاه از خراسان حرکت می کنن.
S2 Ep 28فصل ۲ - قسمت ۲۸ - گزارش یک پزشک انگلیسی
ماندانا: با خودم فکر می کنم من ملاحسین رو بیشتر از همه دوست دارم، اما این محمد علی زنوزی هم که در هنگام مرگ انیس حضرت باب می شه ، به نظرم قهرمان دوست داشتنی ایه، منتهی یه جوری که مخصوص خودشه. ترنم: حالا تا بیای تاریخ نبیل رو تموم کنی، قهرمانان دوست داشتنی زیاد پیدا می کنی...
S2 Ep 27فصل ۲ - قسمت ۲۷ - محاکمه در تبریز
ماندانا: در تبریز برای حضرت باب جایی در نظر گرفتن که خیلی دور از شهر بود، به این امید که ازاشتیاق مردم برای دیدن حضرت باب کم کنن. روزی که حضرت باب رو برای محاکمه می بردن، مامورین به زحمت تونستن از میون مردم راهی براشون باز کنن. نظام العلما که رییس جلسه بود از حضرت باب پرسید . . .
S2 Ep 26فصل ۲ - قسمت ۲۶ - یک پارچه آتش
ترنم: چی شد که حاجی میرزا آغاسی از فرستادن حضرت باب به چهریق پشیمون شد و هنوز سه ماه نشده، دوباره یه فرمان دیگه داد و گفت حضرت باب رو به تبریز ببرن؟ ماندانا: علتش این بود که می خواست صدای حضرت باب و بابیان رو ساکت کنه و نمی شد.