PLAY PODCASTS
NATIONAL NARCISSISM | ARTIN PARTOVIAN | 07-20-2017 | THU

NATIONAL NARCISSISM | ARTIN PARTOVIAN | 07-20-2017 | THU

آرتین پرتویان | نارسیسیسمِ ملّی | ۲۹ تیر | ۲۵۷۶ یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از راد...

The Artin Partovian Comedy Podcast || Radio Shemroon · SHEMROON COMEDY RADIO

July 21, 20172h 10m

Audio is streamed directly from the publisher (pdcn.co) as published in their RSS feed. Play Podcasts does not host this file. Rights-holders can request removal through the copyright & takedown page.

Show Notes

آرتین پرتویان | نارسیسیسمِ ملّی | ۲۹ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
____________________________________

یک جور رابطه هست که فرنگی ها بهش می گویند لانگ دیستنس. یعنی اینکه عاشق، عاشق است و معشوق هم معشوق. هر دو هم خوب و اوکی! اما دور از هم!

نه خیانتی در کار است و نه نامهربانی و نه حتی ذره ای فکر بریدن و رها کردن. منتها از آنجا که به قول روباه داستان شازده کوچولو همیشۀ خدا یک پای بساط لنگ است، بزرگترین نقص این رابطه ها همان لانگ بودن دیستنسشان است! همین که بوسه هایت را بر گوشی تلفن و صفحه مونیتور می نشانی. همین که باید یاد بگیری که از صدای محبوبت بفهمی که امروز مثلا خسته است، خوشحال است، عصبانی است، کارش لنگ مانده، اعصابش پاره پوره است. همین که شبهای دلتنگی و تنهائی باید به عکس کراوات زده اش روی گوشی تلفن دل خوش کنی. همین که گاهی توی دلت انفجار احساس است اما نمیتوانی بیانش کنی. نمیتوانی در اغوشش بکشی.

بعد هی این وسط خطر سوتفاهم وجود دارد. نمیشود که به تكست هاي یک فایل لینک کرد که مثلا این گله گذاری از سر نیاز است و این به عتاب خواستن، از سر ناز و کرشمه. کم کم برای پیشگیری از تنش ها سکوت میکنی و به خودت وعده می دهی که باشد برای روزی که آمد. اینجوری است که این رابطه یادت می دهد که نخواهی، نگوئی، نشنوی، نبینی.

حالا حساب کن طرف تو در این رابطه چیزی نزدیک تر از دوست باشد. آدمی خیلی خیلی محرم تر و نزدیکتر. فرض کن عشق زندگيت ،مرد زندگیت،زن زندگیت.

آن وقت است که قلب آدم در هر لحظه و هر کلام و هر زنگ تلفن، از خواستن و نداشتن هزار بار پاره پاره می شود…
_______
زندگى مثل يک كامواست
از دستت كه در برود، مى شود

كلاف سر در گم،گره مى خورد، میپيچد به هم، گره گره مى شود،بعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنى

زياد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر مى شود، کورتر مى شود
يک جايى ديگر كارى نمى شود كرد، بايد سر و ته كلاف را بريد

يک گره ى ظريف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى جورى قايم كرد، محوكرد، جورى كه معلوم نشود

" يادمان باشد "

گره هاى توى كلاف
همان دلخورى هاى كوچک و بزرگند

همان كينه هاى چند ساله
بايد يک جايى تمامش كرد
سر و تهش را بريد.

زندگى به بندى بند است به نام "حرمت" كه اگر پاره شودتمام است....


_____

کاش نـــارو هم مثل لایک زدنــــی بود…
میـــزدم میزدی ….
نمیــــزدم نمیزدی …