
فرق ما با اونا | ۱۴ تیر | ۲۵۷۶
THE DIFFERENCE | 07-05-2017 | WED آرتین پرتویان | فرق ما با اونا | ۱۴ تیر | ۲۵۷۶ یکشنبه تا پ...
The Artin Partovian Comedy Podcast || Radio Shemroon · SHEMROON COMEDY RADIO
July 6, 20172h 0mExplicit
Audio is streamed directly from the publisher (pdcn.co) as published in their RSS feed. Play Podcasts does not host this file. Rights-holders can request removal through the copyright & takedown page.
Show Notes
THE DIFFERENCE | 07-05-2017 | WED
آرتین پرتویان | فرق ما با اونا | ۱۴ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
________________________________________
ميدوني چشم هایش دروغ سنج داشت... فقط کافی بود به او دروغ بگویی... وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت....
مادربزرگم را می گویم...
از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها... فرقی نداشت... به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست...
برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت...
برای همین بود که تمام حرف هایم... تمام درد هایم را می دانست...
از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم... به این امید که شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند...
من سال هاست خوبم... خوب خوب خوب...
حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم... حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند...
کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟! بگویم خوبم... دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن... چرا خوب نیستی؟!!!!!
_____
.
دوستی هایتان را به عشق نرسانید !
به جایی که سلام دادنش ، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش ، خاص شود برایتان . به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید ، برای گذشتن عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند .
دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او ، خُلقِتان را تنگ میکند و احوال پرسی نکردنش ، حالِ خوبتان را بَد میکند ، نرسانید .
دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش . قدِ یک تبریکِ تولد ، قدِ یک گپ و چایِ عصرانه ، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش ، قدِ نعمتِ بودنش ...
به عشق که برسانیدش ، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید ، بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...
______
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...
پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...
______
یه درجه ای از آروم بودن هم هست که دلیلش حالِ خوب نیست بلکه از شدت بی تفاوتیه که آرومی .ميدوني چشم هایش دروغ سنج داشت... فقط کافی بود به او دروغ بگویی... وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت....
مادربزرگم را می گویم...
از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها... فرقی نداشت... به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست...
برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت...
برای همین بود که تمام حرف هایم... تمام درد هایم را می دانست...
از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم... به این امید که شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند...
من سال هاست خوبم... خوب خوب خوب...
حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم... حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند...
کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟! بگویم خوبم... دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن... چرا خوب نیستی؟!!!!!
_____
.
دوستی هایتان را به عشق نرسانید !
به جایی که سلام دادنش ، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش ، خاص شود برایتان . به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید ، برای گذشتن عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند .
دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او ، خُلقِتان را تنگ میکند و احوال پرسی نکردنش ، حالِ خوبتان را بَد میکند ، نرسانید .
دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش . قدِ یک تبریکِ تولد ، قدِ یک گپ و چایِ عصرانه ، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش ، قدِ نعمتِ بودنش ...
به عشق که برسانیدش ، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید ، بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...
______
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...
پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...
______
یه درجه ای از آروم بودن هم هست که دلیلش حالِ خوب نیست بلکه از شدت بی تفاوتیه که آرومی
آرتین پرتویان | فرق ما با اونا | ۱۴ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
________________________________________
ميدوني چشم هایش دروغ سنج داشت... فقط کافی بود به او دروغ بگویی... وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت....
مادربزرگم را می گویم...
از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها... فرقی نداشت... به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست...
برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت...
برای همین بود که تمام حرف هایم... تمام درد هایم را می دانست...
از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم... به این امید که شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند...
من سال هاست خوبم... خوب خوب خوب...
حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم... حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند...
کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟! بگویم خوبم... دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن... چرا خوب نیستی؟!!!!!
_____
.
دوستی هایتان را به عشق نرسانید !
به جایی که سلام دادنش ، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش ، خاص شود برایتان . به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید ، برای گذشتن عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند .
دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او ، خُلقِتان را تنگ میکند و احوال پرسی نکردنش ، حالِ خوبتان را بَد میکند ، نرسانید .
دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش . قدِ یک تبریکِ تولد ، قدِ یک گپ و چایِ عصرانه ، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش ، قدِ نعمتِ بودنش ...
به عشق که برسانیدش ، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید ، بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...
______
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...
پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...
______
یه درجه ای از آروم بودن هم هست که دلیلش حالِ خوب نیست بلکه از شدت بی تفاوتیه که آرومی .ميدوني چشم هایش دروغ سنج داشت... فقط کافی بود به او دروغ بگویی... وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت....
مادربزرگم را می گویم...
از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها... فرقی نداشت... به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست...
برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت...
برای همین بود که تمام حرف هایم... تمام درد هایم را می دانست...
از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم... به این امید که شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند...
من سال هاست خوبم... خوب خوب خوب...
حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم... حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند...
کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟! بگویم خوبم... دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن... چرا خوب نیستی؟!!!!!
_____
.
دوستی هایتان را به عشق نرسانید !
به جایی که سلام دادنش ، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش ، خاص شود برایتان . به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید ، برای گذشتن عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند .
دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او ، خُلقِتان را تنگ میکند و احوال پرسی نکردنش ، حالِ خوبتان را بَد میکند ، نرسانید .
دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش . قدِ یک تبریکِ تولد ، قدِ یک گپ و چایِ عصرانه ، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش ، قدِ نعمتِ بودنش ...
به عشق که برسانیدش ، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید ، بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...
______
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...
پایان ماجرای دل و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...
______
یه درجه ای از آروم بودن هم هست که دلیلش حالِ خوب نیست بلکه از شدت بی تفاوتیه که آرومی
Topics
artin101scomedypartovianshemroonradioshowartiniranjoke