PLAY PODCASTS
عُقده ها | ۱۳ تیر | ۲۵۷۶

عُقده ها | ۱۳ تیر | ۲۵۷۶

OBSESSIONS | 07-04-2017 | TUE آرتین پرتویان | عُقده ها | ۱۳ تیر | ۲۵۷۶ یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا...

The Artin Partovian Comedy Podcast || Radio Shemroon · SHEMROON COMEDY RADIO

July 5, 20172h 0m

Audio is streamed directly from the publisher (pdcn.co) as published in their RSS feed. Play Podcasts does not host this file. Rights-holders can request removal through the copyright & takedown page.

Show Notes

OBSESSIONS | 07-04-2017 | TUE
آرتین پرتویان | عُقده ها | ۱۳ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
------------------------------------
‎برايش نوشتم و نوشتم و نوشتم

‎خواستم ...كه بماند

‎خواستم ...كه بسازد

‎تمامِ خرابه اى كه از رابطه مان باقى مانده بود را

‎تمامِ خاطراتِ خوبمان را برايش از نو مرور كردم

‎كه ما اين بوديم و آن بوديم

‎كه رفتن را اگر انتخاب كنى

‎ميشويم نُقلِ محفلِ تمامِ آنهايى كه

‎چشمِ ديدنِ دو نفره مان را نداشتند

‎كه سوژه ى خنده شان ميشويم

‎گفتم من... از حرفِ مردم بيزارم

‎از نگاه هايى كه بعد از تو... به من ميشود

‎تو ميروى و عينِ خيالت هم نيست

‎مينشينى در جمعِ دوستانه تان و از حريممان به طنز

‎با افتخار سخن ميگويى

‎من اما

‎روزها

‎ماه ها


​وحتی سالها
‎زمان ميبرد برايم

‎تا بتوانم كسى كه شبيهِ تو نباشد را

​​واردِ زندگى ام كنم​​
‎ارسال كردم



‎به دقيقه نكشيد كه پاسخم را داد



‎"هر طور راحتى"



‎و امان از اين جمله ى بى سر و تهِ لعنتى



‎كه اكثرِ قريب به اتفاقمان براى يكبار هم كه شده،

‎چشيده ايم

مزهِ ى تلخش را در زندگيمان



________

​_____________________________​
‎دلتنگ ترين شبِ زمين ديشب بود

‎خوشرنگ ترين بوسه ى من بى لب بود



‎گفتم كه هواى تو مرا آغاز است

‎اين زنده شدن تلخ ترين اِعجاز است



‎گفتم كه هميشه عاشقت مى مانم

‎من عاشقِ بى عاشقِ زندانبانم



‎هرلحظه دلم با دل تو ميزان است

‎هرخنده ى تو چوب-خطِ زندان است



‎گفتى كه زمان، فرصتِ يكرنگى نيست

‎سنگ است زمين و جنسِ دلتنگى نيست!



‎"عاشق شدنم حيله ى اهريمن بود

​​
‎اين نبردِ تحميلىِ من

​...​ با من بود"


‎شب بود زمين و ماهِ من حوا بود

‎در جنگلِ او گُم شدنم پيدا بود



‎اين قصه دروغ است كه دل از گِل بود

‎اين مشتِ گره كرده ى خون، قاتل بود!



‎اين مشت گره كرده ى خون "مى گيرد"

‎با هر زدنش ثانيه اى مى ميرد



‎" آدم شدنم حيله ى اهريمن بود

‎اين نبرد تحميلى من

​ ...​ با من بود "


‎اينَست حكايتِ منِ وامانده

‎اين قافله ى خسته ى درجا مانده



‎اين شاعرِ يغمازده ى بى ديوان

‎بى ياور و بى حوصله و بى ايمان!



‎" شاعر شدنم حيله ى اهريمن بود

‎اين نبردِ تحميلى من با من بود "



‎دلتنگ ترين شب زمين

​...چَشمِ من
‎اين چاهِ پُر از تارتَن و ترسيدن



‎اين قهوه ى سرد و فالِ بى تعبيرم

‎اين چشمه ى شور و آهِ دامنگيرم!



‎" تنهاشدنم حيله ى اهريمن بود

‎اين نبرد تحميلى من، با من بود "



_________



‎بیشتر رویاها با شک

‎از بین رفتند نه با شکست