
حکومت جهانی و تجزیه با خسرو فروهر | ۱۱ تیر | ۲۵۷۶
KHOSRO FRVAHAR | 07-02-2017 | SUN آرتین پرتویان | حکومت جهانی و تجزیه با خسرو فروهر | ۱۱ تیر | ...
The Artin Partovian Comedy Podcast || Radio Shemroon · SHEMROON COMEDY RADIO
July 3, 20172h 23m
Audio is streamed directly from the publisher (pdcn.co) as published in their RSS feed. Play Podcasts does not host this file. Rights-holders can request removal through the copyright & takedown page.
Show Notes
KHOSRO FRVAHAR | 07-02-2017 | SUN
آرتین پرتویان | حکومت جهانی و تجزیه با خسرو فروهر | ۱۱ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
__________________________________
هیچوقت یادم نمیره...
ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم... ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد... بدجور زخم شد... خیلی درد کشیدم...خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد...
اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم... دوستی که مثل خانوادم بود... دوستی که بهش اعتماد داشتم...
تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود...
چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد...یادم نمیاد سر چی...یادم نمیاد کی مقصر بود... فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم...وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد...کاری به توپ نداشت... اومد که زخمم رو بزنه... زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم...ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه...زخمم کجاست...
از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره، زخم داره، بهش میگم
هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست... نذار بفهمه چی نابودت می کنه... دردت رو واسه خودت نگه دار...
میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد...
_____________________________________
سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت...
آهویت را ربودم...
آیا باز هم میگویی گرگها برترند؟؟؟
تو اگر عرضه داشتی آهویت را حفظ میکردی...!!!
گرگ،لبخندی زد و گفت...
من ( خداى ) غرورم...
رقیب ببینم نمیجنگم...
پا روی عشق و احساسم میگذارم و میدان را خالى میکنم...
آهویی که به سگ چشمک بزند!!!
لیاقت ندارد زیر سایه (( گرگ )) زندگى کند...
حقش آن است خوراک همان سگ شود
_____________________________________
مواظب رابطه هاتون باشید....
با هر دستی که سمتتون دراز شد
دست رفاقت و یکی شدن ندید...
خیلی تفاوت هست،
بین اونی که در نبودت پشت سرت کاسه بدست آب میریزه
با اون کسی که آبروت رو میریزه!
آرتین پرتویان | حکومت جهانی و تجزیه با خسرو فروهر | ۱۱ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
__________________________________
هیچوقت یادم نمیره...
ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم... ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد... بدجور زخم شد... خیلی درد کشیدم...خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد...
اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم... دوستی که مثل خانوادم بود... دوستی که بهش اعتماد داشتم...
تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود...
چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد...یادم نمیاد سر چی...یادم نمیاد کی مقصر بود... فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم...وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد...کاری به توپ نداشت... اومد که زخمم رو بزنه... زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم...ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه...زخمم کجاست...
از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره، زخم داره، بهش میگم
هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست... نذار بفهمه چی نابودت می کنه... دردت رو واسه خودت نگه دار...
میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد...
_____________________________________
سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت...
آهویت را ربودم...
آیا باز هم میگویی گرگها برترند؟؟؟
تو اگر عرضه داشتی آهویت را حفظ میکردی...!!!
گرگ،لبخندی زد و گفت...
من ( خداى ) غرورم...
رقیب ببینم نمیجنگم...
پا روی عشق و احساسم میگذارم و میدان را خالى میکنم...
آهویی که به سگ چشمک بزند!!!
لیاقت ندارد زیر سایه (( گرگ )) زندگى کند...
حقش آن است خوراک همان سگ شود
_____________________________________
مواظب رابطه هاتون باشید....
با هر دستی که سمتتون دراز شد
دست رفاقت و یکی شدن ندید...
خیلی تفاوت هست،
بین اونی که در نبودت پشت سرت کاسه بدست آب میریزه
با اون کسی که آبروت رو میریزه!