PLAY PODCASTS
آرتین پرتویان | معاملات زناشویی

آرتین پرتویان | معاملات زناشویی

THE DEAL OF LOVE | 07-25-2017 | TUE آرتین پرتویان | معاملات زناشویی | ۳ اَمرداد | ۲۵۷۶ یکشنبه...

The Artin Partovian Comedy Podcast || Radio Shemroon · SHEMROON COMEDY RADIO

July 26, 20171h 59m

Audio is streamed directly from the publisher (pdcn.co) as published in their RSS feed. Play Podcasts does not host this file. Rights-holders can request removal through the copyright & takedown page.

Show Notes

THE DEAL OF LOVE | 07-25-2017 | TUE
آرتین پرتویان | معاملات زناشویی | ۳ اَمرداد | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
_________________________
‎داداش من وقتی می خواست رستوران بزنه چون می دونست بازار ریسک داره و ممکنه تمام پولی که با هزار جور وام و قرض و قوله جور کرده به باد بره درست و حسابی تحقیق کرد، از رستوران های موفق بگیر تا اونایی که رستورانشون رو جمع کرده بودند...آخر سر هم یه رستوران زد و روز به روز کارش رو توسعه داد.
‎ داداش من ولی وقتی می خواست عاشق بشه هیچ تحقیقاتی نکرد، خیلی گشت و گشت تا این که بالاخره عشقش رو پیدا کرد ولی گذشت و گذشت تا اینکه عشقش رو گم کرد بعدش هم نشست و نشست و هی غصه خورد...
‎رستورانش رو هنوز داره ولی از عشق چیزی به جز یک مشت استخوان خرد شده و یک کوله بار سنگین چیزی نصیبش نشد...
‎داداش من همیشه میگه:
‎"ای کاش وقتی می خواستم عاشقی کنم اولش می رفتم تحقیقات می کردم، کاش لا اقل از ده نفر سوال می کردم.شاید اینجوری می فهمیدم که 9 نفر از عشق سیلی خوردن و یک نفر داره با عشق زندگی می کنه، اینجوری می فهمیدم که عشق به ریسکش نمی ارزه،اینجوری می فهمیدم تنها بودن بد نیست تنها شدن بد است...شاید اگر توی 24 سالگی تجربه امروز رو داشتم به 'دوست داشتن او ' قناعت می کردم و این قدر آسون از کنارش رد نمی شدم...آدمها توی 17 سالگی هاشون با دیدن هر فیلم بی سر و ته ای قلبشون به تاپ تاپ می افته و می خوان که با تمام سلول های بدنشون عاشق بشن،با همین خیال که بالاخره یک روز تاج عشق رو به سر میگذارن بزرگ میشن و پا به دنیای واقعی میگذارن ، ولی طولی نمی کشه که می بینن انگار توی معادلاتشون خیلی چیزها رو لحاظ نکرده بودند.بدی ش هم همینه که عشق مثل سرطان بدخیم عمل می کنه یعنی زمانی می فهمی بهش گرفتار شدی که دیگه کار از کار گذشته..."
‎ ولی من شاگرد تنبلی واسه داداشم بودم و هیچ وقت نتونستم خودم رو به 'دوست داشتن' قانع کنم تا اینکه این لعنتی به پای من هم پیچید و حالا دیگه همه چیز دیر شده و راه برگشتی هم وجود نداره...

______
‎گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست
‎خندید دل گفتابمن،پس کاراین دل چیست چیست؟
‎گفتم مگردیوانه ای،با عشق دریک خانه ای
‎رنجید دل ازدست من،گفت درگمانت،عاقلی
‎گفتم که دل راباختی،خودرا به چاه انداختی
‎بیچاره دل گفتا به من،تو عشق را نشناختی
‎گفتم سراپاسوختی، چون شمع عشق افروختی
‎درمانده دل گفتا بمن،توچشم بردر دوختی
‎گفتم که چون عاشق شدی،درکوی یاران گم شدی
‎فریادزد دل برسرم،تو کمترازمجنون شدی
‎گفتم به هجران ساختی،تیری به سینه کاشتی
‎گفت درمیان عاشقان،فرهاد رانشناختی
‎گفتم مگر این عشق چیست؟
‎ گفت جز درد و رنجی بیش نیست

_____
‎‏عشق چيست ؟
‎ اينطوريه كه يه نفر شما رو ناراحت مى كنه
‎بعد كلِ دنيا نميتونه شادِتون كنه