
آرتین پرتویان | رُسوایی
THE SCANDAL | 07-26-2017 | WED آرتین پرتویان | رُسوایی | ۴ اَمرداد | ۲۵۷۶ یکشنبه تا پنجشنبه ۶...
The Artin Partovian Comedy Podcast || Radio Shemroon · SHEMROON COMEDY RADIO
July 27, 20171h 59m
Audio is streamed directly from the publisher (pdcn.co) as published in their RSS feed. Play Podcasts does not host this file. Rights-holders can request removal through the copyright & takedown page.
Show Notes
THE SCANDAL | 07-26-2017 | WED
آرتین پرتویان | رُسوایی | ۴ اَمرداد | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
_______________________________
"من تمام زندگی را به دنبالش گشتم... به دنبال کسی که بشود با او درد و دل کرد و پشیمان نشد... "
اولین باری که درد و دل کردم را خوب به خاطر دارم...از درگیری ها و مشکلاتم گفتم...از اتفاقاتی که آزارم می داد..وقتی حرف هایم تمام شد فقط سرزنش شدم... مدام می شنیدم مگر نگفته بودم آخرش این می شود؟مگر نگفته بودم اشتباه می کنی؟مگر نگفته بودم...
آنقدر سرزنش شدم که دیگر هیچوقت از دردهایم برایش نگفتم...
فکر می کردم نفر بعدی حتما برایم گوش خواهد شد...حتما سنگ صبورم می شود...اما اینبار نتیجه ی درد و دل کردنم شد قضاوت شدن... اینکه حتما خودت مسیری را اشتباه رفته ای... خودت نمی توانی... خودت نمی خواهی...خودت مقصری... قضاوت شدم بدون اینکه لحظه ای خودش را جای من بگذارد...
مدتی بعد وقتی کاسه ی صبرم از حرف های نگفته لبریز شد؛ وقتی درد و دل کردم فقط شعار شنیدم... شروع کرد به کوچک کردن مشکلاتم...به اینکه مهم نیست... فراموشش کن... ارزشش را ندارد...حالا که اتفاقی نیفتاده... اگر بدترش پیش می آمد...
آدم های بعدی هم همین بودند...یکی می گفت: این ها که چیزی نیست من بدترش را گذرانده ام... مشکلات تو جلوی مشکلات من صفر است....
یکی دیگر اصلا حواسش به حرف هایم نبود...
همان جا بود که فهمیدم کسی که پای درد و دل هایت می نشید فقط باید گوش باشد برای حرف هایت و سکوت کند...
سکوت کند تا سبک شوی... نه اینکه با قضاوت و سرزنش و شعار دردهایت را بیشتر کند....
"من تمام زندگی را به دنبالش گشتم... به دنبال کسی که بشود با او درد و دل کرد و پشیمان نشد... "
______
اي مرا آزرده از خود گر پشيماني بیا
نغمه هاي ناموافق گر نمي خواني بيا
تا كه سر پيچيدي از راه وفا گفتم برو
جز وفا اكنون اگر راهي نمي داني بيا
"يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل
زان همه نامهرباني گر پشيماني بيا"
تاب رنجوري ندارم در پي رنجم مباش
گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني بيا
خود تو داني دردها بر جان من بگذاشت
تا نفس دارم اگر در فكر درماني بيا
دشمن جانم تو بودي درد پنهانم ز تست
با همه اين شكوه ها گرراحت جاني بيا
________
سالها بعد
قهرمان فیلم کسی نیست
که شهری را از دست هیولای غول پیکر نجات دهد
به تنهایی
از عجیب ترین زندان ها فرار کند
و یا یک تنه ارتشی را حریف باشد...
سالها بعد
قهرمان قصه کسی است
که "جرات" می کند
و میان "آدم ها"
"عاشق" می شود...
آرتین پرتویان | رُسوایی | ۴ اَمرداد | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
_______________________________
"من تمام زندگی را به دنبالش گشتم... به دنبال کسی که بشود با او درد و دل کرد و پشیمان نشد... "
اولین باری که درد و دل کردم را خوب به خاطر دارم...از درگیری ها و مشکلاتم گفتم...از اتفاقاتی که آزارم می داد..وقتی حرف هایم تمام شد فقط سرزنش شدم... مدام می شنیدم مگر نگفته بودم آخرش این می شود؟مگر نگفته بودم اشتباه می کنی؟مگر نگفته بودم...
آنقدر سرزنش شدم که دیگر هیچوقت از دردهایم برایش نگفتم...
فکر می کردم نفر بعدی حتما برایم گوش خواهد شد...حتما سنگ صبورم می شود...اما اینبار نتیجه ی درد و دل کردنم شد قضاوت شدن... اینکه حتما خودت مسیری را اشتباه رفته ای... خودت نمی توانی... خودت نمی خواهی...خودت مقصری... قضاوت شدم بدون اینکه لحظه ای خودش را جای من بگذارد...
مدتی بعد وقتی کاسه ی صبرم از حرف های نگفته لبریز شد؛ وقتی درد و دل کردم فقط شعار شنیدم... شروع کرد به کوچک کردن مشکلاتم...به اینکه مهم نیست... فراموشش کن... ارزشش را ندارد...حالا که اتفاقی نیفتاده... اگر بدترش پیش می آمد...
آدم های بعدی هم همین بودند...یکی می گفت: این ها که چیزی نیست من بدترش را گذرانده ام... مشکلات تو جلوی مشکلات من صفر است....
یکی دیگر اصلا حواسش به حرف هایم نبود...
همان جا بود که فهمیدم کسی که پای درد و دل هایت می نشید فقط باید گوش باشد برای حرف هایت و سکوت کند...
سکوت کند تا سبک شوی... نه اینکه با قضاوت و سرزنش و شعار دردهایت را بیشتر کند....
"من تمام زندگی را به دنبالش گشتم... به دنبال کسی که بشود با او درد و دل کرد و پشیمان نشد... "
______
اي مرا آزرده از خود گر پشيماني بیا
نغمه هاي ناموافق گر نمي خواني بيا
تا كه سر پيچيدي از راه وفا گفتم برو
جز وفا اكنون اگر راهي نمي داني بيا
"يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل
زان همه نامهرباني گر پشيماني بيا"
تاب رنجوري ندارم در پي رنجم مباش
گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني بيا
خود تو داني دردها بر جان من بگذاشت
تا نفس دارم اگر در فكر درماني بيا
دشمن جانم تو بودي درد پنهانم ز تست
با همه اين شكوه ها گرراحت جاني بيا
________
سالها بعد
قهرمان فیلم کسی نیست
که شهری را از دست هیولای غول پیکر نجات دهد
به تنهایی
از عجیب ترین زندان ها فرار کند
و یا یک تنه ارتشی را حریف باشد...
سالها بعد
قهرمان قصه کسی است
که "جرات" می کند
و میان "آدم ها"
"عاشق" می شود...